سبک زندگی اسلامی-ایرانی در تاریخ بیهقی

به نام خدا

سبک زندگی اسلامی-ایرانی در تاریخ بیهقی

فاطمه گریوانی

یکی از راهکارهای دستیابی به سبک زندگی ایرانی –اسلامی،بازخوانی متون و آثار بزرگان دین  وادب ایران اسلامی و عمل بدانها است.تاریخ بیهقی از جمله کتابهایی است که حاوی نکات مثبت و اخلاقیات ایرانی-اسلامی است.در این کتاب ارزشمند ادبی-تارخی،نویسنده در خلال بیان وقایع تاریخی به شیوه ای دقیق و ظریف سبک زندگی و مفاهیم اخلاقی و اجتماعی رایج در قرن پنجم هجری در ایران زمین را به تصویر کشیده است که از جمله مفاهیم مثبت می توان به رعایت حق نان و نمک،لزوم رعایت احترام پیران و سالخوردگان،قناعت،عفو هنگام قدرت،احترام به استاد ،احترام به والدین و معتمدین والدین ،اهمیت روزی حلال،توجه به انجامواجبات دین و نکوهش  تکلفهای بی مورد در مراسم عروسی و...اشاره کرد.

کلید واژه ها:تاریخ بیهقی،سبک زندگی ایرانی-اسلامی

مقدمه

تاریخ بیهقی اثر گرانسنگ و ارزشمند ابوالفضل بیهقی دبیر دربار غزنویان است که به نثر ادبی و زیبایی نوشته شده است و ویژگی های ادبی این اثر ارزشمند  چنان پررنگ و جلوه گر است که یکی از سرفصل های اصلی  دروس دانشجویان رشته زبان وادبیات فارسی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد می باشد.

تاریخ بیهقی آیینه روشن عصر غزنوی که نویسنده  ی آن با باریک بینی و ژرف نگری بیشتر جلوه های زندگی اجتماعی را با خامه ی توانای خود بر دفتر ایام نقش بسته است.

این کتاب ارزشمند از جهات گوناگون مورد تحقیق و پژوهش نویسندگان و محققان قرار گرفته است؛که بیشتر این مقالات و کتابها در زمینه  اهمیت ادبی،تاریخی،جغرافیایی و دستوری تاریخ بیهقی است که از جمله می توان به آثار زیر اشاره کرد. جنبه هاي رمان در تاريخ بيهقي،تالیف عزیز بهرامی، کيهان فرهنگي ،شماره 164 ، خرداد 79، 9-14.

زن در تاريخ بيهقي،شیرین بیانی، ادنامه ابوالفضل بيهقي ، چاپ اول ، مشهد ، انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد ، 1350 ، بيست و سه +821+128 ص ، ص 68-90 وزيري .

تاريخ بيهقي يا آيينه عبرت،حسین بحر العلومی، يادنامه ابوالفضل بيهقي ، چاپ اول ، مشهد ، انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد ، 1350 ، بيست و سه +829 +128 ص ، ص 53-67 وزيري

بيهقي و تاريخ نگاري علمي ،سحر انفرادی ، قدس ، 6 خرداد 1376 ، ص 8

 

«جشن مهرگان به روايت ابوالفضل بيهقي » ، فصلنامه هستي، سال اول ،شماره 3 ، پاييز72 ،ص 155-156.

و چندین و چند کتاب ،مقاله  و پایان نامه دیگر. اما یکی از نکاتی که کمتر مورد توجه محققان و پژوهشگران در این کتاب ارزشمند واقع شده،سبک زندگی ایرانی –اسلامی در آن است.بیهقی در جای جای کتاب خود به مناسبتهای مختلف به آداب و رسوم ایرانیان مسلمان در عصر خود اشاره میکند .او در این کتاب فقط یک راوی ماجراها نیست بلکه در برخی موارد عنوان می کند که مثلا«گروهی از خردمندان پسند نداشتند»(تاریخ بیهقی،ج2،ص403)

-اهمیت به انجام  فرایض دینی و به ویژه نماز

یکی از موارد مهم و قابل توجه در شیوه زندگی مردمان در ایران قرون گذشته،توجه ویژه آنها به انجام فرایض دینی و به ویژه نماز بوده است.تا جایی که یکی از معیارهای تعیین وقت،نماز های پنج گانه بوده ا ست.

«نماز دیگر، خواجه بونصر آن را بخواند...»(تاریخ بیهقی،ص489-90)

«روزگار گرامی ماه رمضان را بسیجیدند.»(تاریخ بیهقی،ص420)

-احترام به استاد

حدیثی مشهور و منسوب به امام علی علیه السلام- من علّمنی حرفا فقد صیرنّی عبدا –بیانگر مقام و منزلت استاد و معلم و لزوم احترام به ایشان در فرهنگ اسلامی است؛نکته ای که متاسفانه در جامعه امروزی رو به کمرنگی و گاه فراموشی است.

بیهقی نمونه ای عملی از احترام و تواضع شاگرد در مقابل استاد است؛با این که خود دبیر مشهور عصر غزنوی و دارای مقام و مرتبه ای است اما در جای جای کتاب خود به احترام و تواضع از استاد خود بونصر مشکان یاد  می کند.

او هر گاه میخواهد ماجرایی را شرح دهد که بونصر همدر آن حضور داشته می گوید«استادم بونصر...»(به عنوان نمونه صفحات 193و 276 تاریخ بیهقی )

-اهمیت کسب و روزی حلال

کار و تلاش در جهت کسب و امرار معاش دنیوی،نه تنها در دین اسلام قبیح نیست که نوعی جهاد در راه خدا شناخته شده است و« با نگاه به آیات قرآن در می یابیم که قرآن هرگز ما را به چشم پوشی از مواهب الهی دعوت نکرده و فقر را ارزش و نعمت به حساب نیاورده است.
حتی در سوره جمعه که توصیه آن به شرکت در نماز جمعه و ذکر خداست، می فرماید: هنگامی که نماز پایان یافت، شما آزادید در زمین پراکنده شوید و فضل خدا را بطلبید (به دنبال روزی بروید) و خدا را بسیار یاد کنید، شاید رستگار شوید!(جمعه؛9) از این آیه استفاده می کنیم که حتی روز تعطیل و به جا آوردن اعمال عبادی در روز جمعه، مانعی برای فعالیت های اقتصادی سازنده نیست»(پایگاه اینترنتی رشد).

رسول خدا (ص)در آخرین حج خانه خدا که به حجه الوداع معروف است، در بخشی از سخنان خویش برای مردم فرمود:«خداوند متعال روزی ها را در میان مخلوقاتش به صورت حلال تقسیم فرموده است، نه به صورت حرام. پس هرکس با تقوی باشد و صبر کند خداوند روزیش را به او می دهد، ولی هر کس بر اثر کم صبری پرده دری و شتاب کند و از غیر راه حلال روزی را بیابد، از روزیش کم می شود و روز قیامت نیز مورد بازخواست قرار می گیرد.»

نکته حائز اهمیت،توجه بزرگان به حلال بودن روزی واهمیت آن است.چنان که حضرت امیر در خطبه متقین تلاش در کسب روزی حلال را یکی از ویژگیهای پارسایان می داند.و روزی غیر حلال،اثر وضعی و منفی در زندگی انسان ها دارد .چنان که امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمود:«کسب روزی حلال را رها مکن، چرا که تو را در دینت کمک می‌کند.»(وسائل الشیعه ج 12،ص24،حدیث11)

در قرآن کریم خوردن اموال یتیمان به ناحق-که یکی از انواع کسب روزی غیر حلال است-به ریختن آتش در شکم تشبیه شده است.

 انّ الذين ياكلون اموال اليتامي ظلما انما ياكلون في بطونهم نارا و سيصلون سعيرا(نساء/10)

در متون ادبی و اخلاقی گذشته ی ما که عموما از سرچشمه آیات و روایات اسلامی جرعه نوشی کرده اند،به اهمیت روزی حلال توجه ویژه شده است.از جمله ی این موارد دیدار مسعود غزنوی با یکی از عرفای قرن پنجم هجری است که مسعود هدیه ای برای این عارف می برد و از آنجایی که اهمیت حلال بودن اموال از نظر عرفا را می داند در ابتدا به این شخص بزرگ یادآور می شود که این هدیه از بخش حلال اموال ماست«پدر ما رضی الله عنه ازغزو  هندوستان آورده  است و بتان زرین بشکسته و بگداخته و پاره کرده و حلال تر مال هاست و در هر سفری ما را ازین بیارند تا صدقه ای که خواهیم کرد حلال بی شبهت باشد ، از این بفرماییم..»(تاریخ بیهقی،ص734)

اما عارف فبا بی اعتنایی به مال و هدیه مسعود می گوید:«آنچه دارم از اندک مایه حطام دنیا حلال است و کفایت است و بهیچ زیادت حاجتمند نیستم»(تاریخ بیهقی،ص735)

-لزوم احترام به سالمندان و پیران

لزوم احترام به پیران و سالخوردگان از نکات مورد تاکید دین مبین اسلام و پیشوایان دینی ماست.نکته ی ظریف و شایان اهمیتی که متاسفانه در جوامع صنعتی امروزی و به بهانه توسعه و پیشرفت کمرنگ شده و سالخوردگان که در اصل گنجینه ای از تجربیات در زمینه های مختف هستند،به طور ظالمانه ای به کنج خانه های سالمندان سپرده می شوند.

رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود:
(مِنْ اِجْلالِ اللّهِ اِجْلالُ ذِى الشَّيْبَةِ الْمُسْلِمِ)
تـجـليـل و احـتـرام مـسـلمـان سـالخـورده و سـپـيـد مـوى در شـمـا تجليل از خداوند متعال است .
امـام صـادق عليه السلام نيز بى تفاوتى در گراميداشت سالمندان را موجب خروج از راه و رسم خاندان پيامبر(ص )مى داند و مى فرمايد:
(لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبيرَنا... .
آنكه بزرگسالان ما را احترام نكند، از ما نيست .
و نيز مى فرمايد:
(عَظِّمُوا كِبارَكُمْ)
سالمندان خود را ارج نهيد و بزرگ شماريد.
از تـعـبـيـرات بـه كـار رفـتـه در احاديث بالا و مانند آنها براحتى مى توان دريافت كه رابطه افـراد جـامـعـه بـا سالخوردگان نه تنها بايد بر اساس احترام متعارف باشد، بلكه بايد از شـكوه و كيفيّتى والا برخوردار باشد، به شكلى كه انسان از اين رهگذر، خود را براى تعظيم و اجلال الهى آماده كرده و مقدّمات خضوع و فروتنى خود را در پيشگاه ذات اقدس الهى به ظهور برساند.

در تاریخ بیهقی از پیران به پیرایه ی ملک تعبیر شده است.«...پیرایه ی ملک پیران باشند»(تاریخ بیهقی،ص47)

و در موارد،برخی بلاهای نازل شده بر سر فردی و مسولی را عدم مراعات حق پیران میداند.«یکی عظیم تر از  آن آمد که  سالار جوان بود و پیران را حرمت نداشت تا از جوانی کاری ناپسندیده کرد و در سر آن شد...»(تاریخ بیهقی،ص277)

در این میان به بازنشستگان و افراد دارای سابقه در امر خدمت رسانی ،باید توجه ویژه از سوی مسولین و مدیران جوان شود.«امیر گفت:ترا حق خدمت قدیم است،دوستداری و اثرها نموده ای در هوای دولت ما...»(تاریخ بیهقی،ص208)

-رعایت حق ممالحت(نان و نمک)

لزوم مراعات حق دوستی و نان ونمک که بیهقی گاه از آن به حق ممالحت هم تعبیر میکند از نکات برجسته در تاریخ بیهقی است.

«بناچار حق دوستی را بباید گزارد خاصه که قدیم تر باشد.»(تاریخ بیهقی،ص420)

«...من ناچار چنین حالها شرح کنم تا داد مهتران و پیران این خاندان بزرگ داده باشم و حق ممالحت که با ایشان دارم بگذارده...»(تاریخ بیهقی،ص710)

-لزوم قدر دانی از ولی نعمت و نکوهش کفران نعمت

لزوم قدردانی از افراد و به ویژه ولی نعمتان ،امری انسانی،ضروری واسلامی است. تا جایی که در این باره احادیث زیادی هم داریم که به برخی از این احادیث اشاره می کنیم اما متاسفانه این نکته مثبت وارزشی نیز در پاره ای موارد در جامعه،رنگ باخته است.در حال که در متون ادبی قدیم که در اصل آیینه ای از جامعه است؛این امر به وفور منعکس شده تا جایی که بیهقی می گوید:«هیچ مردم پاکیزه اصل ،حق نعمت مصطنع ومنعم خویش را فراموش نکند.»(تاریخ بیهقی،ص698)

قال النبی (صلى الله علیه و آله) یؤتى بعبد یوم القیامة فیوقف بین یدی الله (عز و جل) فیؤمر به إلى النار، فیقول أی رب أمرت بی إلى النار و قد قرأت القرآن فیقول الله أی عبدی إنی أنعمت علیک فلم تشکر نعمتی. فیقول أی رب أنعمت علی بکذا فشکرتک بکذا، و أنعمت علی بکذا و شکرتک بکذا، فلا یزال یحصی النعمة و یعدد الشکر، فیقول الله (تعالى) صدقت عبدی إلا أنک لم تشکر من أجریت لک نعمتی على یدیه، و إنی قد آلیت على نفسی أن لا أقبل شکر عبد لنعمة أنعمتها علیه حتى یشکر من ساقها من خلقی إلیه. امالی طوسی ۴۵۰

وَ قَالَ ص لَمْ یَشْکُرْ مَنْ شَکَرَ اللَّهَ وَ مَنْ لَمْ یَشْکُرْ عَلَى الْیَسِیرِ لَمْ یَشْکُرْ عَلَى الْکَثِیر مستدرک ۱۲/۳۵۸

من لم یشکر الناس لم یشکر الله این روایت در منابع متعدد اهل سنت و به نقل از ابی هریره، ابی سعید خدری و نعمان بن بشیر نقل شده است. سنن ترمذی باب ما جاء فی الشکر لمن احسن الیک و مسند احمد حدیث نعمان بن بشیر

عن محمود بن أبی البلاد قال سمعت الرضا ع یقول من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عز و جل عیون اخبار الرضا ۲/۲۴

خلاصه این که لزوم سپاسگزاری از ولی نعمتان،مورد اتفاق همه ی مسلمانان است و به قول بیهقی«کفران نعمت شوم باشد.»(تاریخ بیهقی،ص400)

«...گذشته شد بجوانی روزگارش در ناکامی،و عاقبت کفران نعمت همین است.ایزد عزّذکره ما را وهمه مسلمانان را در عصمت خویش نگاه داراد و توفیق اصلح دهاد تا بشکر نعمت های وی و بندگان وی که منعمان باشند،رسیده آید...»(تاریخ بیهقی،ص403)

نکته قابل توجه این که در تاریخ بیهقی،نصیحت و خیرخواهی نوعی شکر نعمت محسوب می شود«...البته نصیحت باز نگیرم و کفران نعمت نورزم»(تاریخ بیهقی،ص644)

-عفو هنگام قدرت

پیامبر اکرم می فرماید: بهترین کارها سه چیز است:تواضع به هنگام دولت،عفو به هنگام قدرت وبخشش بدون منت .در ضرب المثل های فارسی هم داریم که لذتی که گذشت دارد،انتقام ندارد؛ابوالفضل بیهقی نیز نه تنها گذشت در زمان قدرت واقتدار را می پسندد که آن را باعث رشد و بزرگی نام می داند و برای اثبات حرف خود،بوسهل زوزنی را که از حسنک وزیر انتقام میگیرد مثال می زند که این انتقام چگونه باعث استخفاف خود بوسهل شد.«مردمان بزرگ نام بدان گرفتند که چون بر دشمن دست یافتند،نیکویی کردند که آن نیکویی بزرگتر از استخفاف باشد و العفو عند القدرة سخت ستوده است و نیز آمده است در امثال که گفته اند:اذا ملکت فاسجح؛اما بوسهل چون این واجب نداشت و دل بر وی خوش کرد بماکافات،نه بوسهل ماند ونه حسنک.»(تاریخ بیهقی،؛ص53)

 

-از دیگر موارد ذکر شده در تاریخ بیهقی می توان به نکوهش تکلفهای بیجا در مراسم عروسی اشاره کرد؛موردی که متاسفانه بیماری فراگیر جامعه ماست و یکی از دلایل افزایش سن ازدواج و شیوع برخی منکرات در جامعه را می توان جشن ها و مراسم پرهزینه عنوان کرد.

«...از خاندانی با نام زن خواست و در عقد نکاح و عرس تکلف های بی محل نمود،چنان که گروهی از خردمندان پسند نداشتند.»(تاریخ بیهقی،ص403)

 

-یاری دادن به مسلمانان فریضه و واجب است«...بر ما فریضه بود مسلمانان را فرج دادن.»(تاریخ بیهقی،ص655)

-عدم پیروی از حرص و آز«...تمام مردی باشد که چنین تواند کرد و گردن حرص و آز بتواند شکست»(ص404)

 

نتیجه

حاصل سخن آن که فرهنگ اصیل ایرانی-اسلامی فرهنگی است غنی و پربار؛به گونه ای که حتی مهاجمان به ایران زمین را نیز  مجبور به پذیرش این فرهنگ و سبک و شیوه زندگی کرده است.

از جمله این مهاجمان می توان به غزنویان،سلجوقیان و مغولان اشاره کرد.قرن پنجم هجری که زمان نگارش کتاب تاریخ بیهقی نیز هست،عصر حاکمیت اقوام بیگانه –غزنویان و سلجوقیان-بر ایران زمین است ،اما ارزش های حاکم جامعه این اقوام را در خود هضم کرده و با سبک زندگی اسلامی-ایرانی به حیات خود ادامه می داده است.اما متاسفانه بنا به دلایلی که مجال ذکر آن ها نیست،فرهنگ غنی ما در مواجهه با فرهنگ نوپا و اومانیستی دنیای غرب در برخی موارد دچار تزلزل شده است که بجاست با بازخوانی و عمل به متون پربار گذشته مان ضمن تجدید حیات فرهنگی ،الگویی مناسب به جامعه ی جهانی به ویژه جامعه اسلامی در جهت سبک زندگی مناسب،ارائه دهیم.

 

پایان

منابع

-بیهقی،ابوالفضل؛تاریخ بیهقی،تصحیح دکتر خلیل خطیب رهبر،انتشارات مهتاب(دوره 3جلدی)،چاپ پنجم،تهران:1375

- شهیدی،سید جعفر؛ترجمه نهج البلاغه،نشر علمی –فرهنگی،چاپ دهم،تهران:1376

-قرآن کریم

-مقدس نیا،سید محمد و محمد مهدی محمدی؛آداب معاشرت،منتشر شده در پایگاه اینترنتی مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

منابع اینترنتی:

-www.mbahrami.ir

- daneshnameh.roshd.i

- http://farsi.khamenei.ir/

 

السلام علیک یا ابا عبد الله

ما در ره عشق ،نقض پیمان نکنیم                   گر جان طلبد ، دریغ از جان نکنیم


دنیا اگر از یزید سرشار شود                          ما پشت به سالار شهیدان نکنیم


                                                                 مرحوم سید حسن حسینی


ایام تسلیت

عزادریها قبول


التماس دعا

یادی از استاد انزابی نژاد

به نام دوست


در صفحه های وب داشتم مطلبی را جستجو می کردم به پایان نامه هایی برخورد کردم که استاد راهنما یا مشاورش دکتر رضا انزابی نژاد بوده...

یادش بخیر!دانشگاه فردوسی،دوره کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی ،دانشکده ادبیات و چهار راه دکتری..

یادش بخیر استادان بزرگ و بزرگواری چون مرحوم انزابی نژاد...

استادی فاضل و منظم

خیلی جدی و منظم بودند،امتحانهاشون رو هیچ موقع کتبی نمی گرفتند همیشه درسهایی که با ایشون داشتیم باید به صورت شفاهی امتحان می دادیم،رو حفظ شاهد مثال خیلی تکیه داشتند...نمره بالاتر از 19 به دانشجو نمی دادند...

از هر چند جلسه یکبار حضور و غیاب می کردند و نهایت بدشانسی بود که دانشجویی همون جلساتی که ایشون حضور و غیاب می کردند،غایب می شد...

در پس چهره ی بسیار جدی شون اما قلبی مهربان داشتند...

یادش بخیر

خدا بیامرزدشون و با ابرار و صالحین محشورشون کند

شادی روح ایشون و همه استادان و معلمان صلوات

9 دی تجلی مردم سالاری دینی

به نام خدا

 

9 دی تجلی مردم سالاری دینی

خرداد ماه 88،انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری برگزار می شود؛دشمنان داخلی و خارجی نظام که از ماهها بل سالها قبل همه ی امکانات خود را برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی بسیج کرده بودند،ساعتها قبل از پایان زمان رای گیری خود را به عنوان برنده انتخابات معرفی می کنند و هر گونه نتیجه ای غیر از آن چه خودشان می خواهند نتیجه تقلب می دانند!

 

مدعیان قانون مداری و دموکراسی ،گویا الفبای دموکراسی را هم نیاموخته اند و احترام به آرای مردم را تا جایی که مطابق میل آن ها باشد،می پذیرند!

با اسم رمز تقلب،در صدد انتقام از مردم و نظام جمهوری اسلامی بر می آیند و به دروغ و دغل و با پشتیبانی رسانه های صهیونیستی و وهابی به تشویش اذهان عمومی و ایجاد ناامنی در خیابانها و اماکن عمومی به بهانه ی اعتراض به نتیجه انتخابات،می کنند.

شورای نگهبان به امر رهبر معظم انقلاب ،مهلت رسیدگی به اعتراضات را افزایش می دهد و اعلام آمادگی می کند که با حضور نمایندگان کاندیداها و دوربین ها و رسانه های عمومی،آرای صندوق ها مجدد شمارش شود اما آقایان قانون که گویا قانونی به جز هوای خود را قبول ندارند بی اعتنا به همه چیز،به دشمنی ها و شایعه پراکنی ها علیه نظام می افزایند.در این میان سکوت  و بی بصیرتی برخی خواص نیز به یاری دلارهای آمریکایی و صهیونیستی می آیند تا دشمنان نظام ،خود را  در آستانه پیروزی بر تنها حکومت شیعی جهان بدانند.

عده ای از مردم که به کاندیدای پیروز،رای نداده بودند،در ابتدا که صحبت تقلب در انتخابات مطرح می شود،با معترضین همراه می شوند تا اعتراض خود را به مسولین برسانند،اما با گذشت زمان کم کم ماهیت آشوبگران مشخص می شود،وقتی مردم ،حمله ی آشوبگران به اماکن عمومی ،استفاده از اسلحه های خارجی علیه مردم بی گناه و آسیب رسانی به بیت المال- که حتی سطل آشغال های شهرداری نیز در آتش نفاق می سوزند- را مشاهده می کنند ،از صف دشمنان جدا می شوند.

روز قدس شعارهای منافقان که اصل نظام و اسلامیت آن را زیر سوال می برد و همچنین حرمت شکنی آشکار ماه مبارک رمضان و روزه خواری در انظار عمومی،باعث نفرت مردم از مدعیان تقلب در انتخابات شد و اوج این رسوایی ،روز عاشورای 88 بود .عده ای از مزدوران آمریکا،انگلیس و صهیونیسم جهانی ،زمانی که مردم در مساجد بر مصیبت اهل بیت پیامبر-صل الله علیه و آله وسلم-اشک می ریزند و در غم عاشورا به نوحه سرایی مشغولند،به تبعیت از ابن زیادها و یزیدیان در خیابان های تهران ،کف و سوت و هلهله مشغولند،به مردم بی گناه حمله ور می شوند،علم های هیات های عزاداری را می سوزانند،در یکی از خیابان ها ،یکی از طلبه های جوان را در جلوی چشم خانواده اش عریان می کنند و بر این پیروزی خود پایکوبی و هلهله سر می دهند و سپس این صحنه های زننده را در فضای مجازی منتشر می کنند و در هوس براندازی نهایی نظام به سر می برند؛حوادث ظهر عاشورا دل مردم مسلمان ایران و بلکه همه ی آزادگان را به درد می آورد اما دو  کاندیدای مدعی قانون مداری و مسلمانی که در انتخابات رای نیاورده اند،آشوبگران و غارتگران ظهر عاشورا را مردم خداجوی می دانند ...

ملت سرافراز و همیشه در صحنه ی ایران ،با حضور در راهپیمایی ها در شهرهای مختلف،انزجار و نفرت خود از دشمنان خارجی و داخلی نظام را در روز های متوالی ابراز می کنند تا این که روز 9 دی ماه-2روز پس از عاشورا-مردم ایران در راهپیمایی سراسری ،با انقلاب اسلامی،آرمان های امام خمینی-ره –و ولی فقیه امام خامنه ای عهدی دوباره می بندند و مفهوم واقعی مردم سالاری دینی را جهانیان می آموزند و در حماسه 9 دی که در تقویم جمهوری اسلامی به روز بصیرت مشهور شد،نظام مقدس جمهوری اسلامی از ویروس فتنه واکسینه می شود.

 این مطلب در نشریه مصلح نیز به چاپ رسیده است.

 

پس از خیمه سوزان

 

عصر عاشورا که خیمه سوزان می شود...تو مپندار که پایان را ه است..نه!آغاز رسالت حسینیون است..عصر عاشورا آغاز رسالت زینب است..

عصر عاشورا آغاز دلواپسی های زینب سلام الله علیهاست؛شروع نگرانیهایش..آغاز دلهره و اضطرابش..آغاز اندوه و ماتمش..

زینب سلام الله علیها در عصر عاشورا تنها ماتمزده ی حسین ع و یارانش نیست!!

او تنها اندوه از دست دادن جوان شبه پیمبر و شیرخواره شش ماهه را ندارد..

زینب بیش از هر چیز غم و اندوه من وتو را دارد...

غم مایی که یک دهه به اسم حسین و یارانش ،در ماتم حسین و فرزندانش،در ماتم رقیه و...اشک ریختیم و بر سر و سینه زدیم اما گاهی اوقات پس از خیمه سوزان دستی که در ماتم حسین بر سینه کوبیده را در دستان شیطان میسپاریم و چشمی که در اندوه حسین ع اشک ریخته را در بازار بوالهوسی رهایش میکنیم...

کمر زینب ع از غم افتادن مدعیان عشق حسین در لغزش گاه معصیت بیشتر از دیدن بدن بی سر برادر در گودی قتلگاه خم می شود...

شیعه حسین! دوستدار زینب! باور کن نشستن تو بر سفره ی حرام بیشتر از بردن زینب به مجلس شراب یزید لعنه الله آزارش می دهد..

دهانت را به غیبت و تهمت باز نکن اگر از زخم نی بر لبان برادر زینب غمگینی..

اگر از منتظران حسین ع دلخوری که چرا به دست یزیدیانش سپردند برای مهدی فاطمه ع منتظر خوبی باش..

خیمه سوزان را مپندار که پایان کارست بل آغاز رسالت من و تو مدعی عشق ابا عبد الله است..زینب ع را اگر در رساندن پیام برادرش یار نیستیم لااقل سعی کنیم بار خاطرش نشویم..

اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام..

 

 

شهریار ملک سخن

نویسنده:فاطمه گریوانی

به نام خدا

کمتر کسی را میتوان یافت که نام

استاد محمد حسین بهجت تبریزی مشهور به« شهریار»  را نشنیده باشد و یا حداقل شعر«علی ای همای رحمت»وی را نخوانده باشد.

حكايت شهريار، حكايت خود را دارد؛ حكايت تشييع دردها و بيقراريهايش در پهندشت شور و شيدايي است.

شهريار شعر را از كودكي مي‌آغازد: «از همان كودكي، شعر را شروع كردم؛ هفت ساله بودم و شايد هم كوچكتر. نمي‌دانم چه چيز در درون من مي‌جوشيد و چه چيزي مرا بر آن مي‌داشت كه خواسته‌هايم را به صورت شعر بيان كنم».

شعر، همانگونه كه شهريار آنرا لطايف روح انسان مي‌داند، بي‌آنكه قابل وصف باشد، در پشت پرچين هفت سالگي شهريار پرسه مي‌زند تا به شط بارور ذهن او راه يابد. و اين راه‌يابي، همانا آغاز توفان پرغريوي است كه لحظه‌هاي ناب حيات او را در برمي‌گيرد. لحظه‌هائي كه با شعر:

من گنه‌كار شدم واي به من               مردم‌آزار شدم واي به من

آغاز مي‌شود. اين شعر سرفصل بهره‌وري از كلمات روان و رايجي است كه همواره حجم بسياري از اشعار شهريار را در برمي‌گيرد و به سادگي به ذهن مي‌خَلَد.

شهريار با نقبي به خاطرات معطر كودكي، از پدري سخن مي‌راند كه سهمي درخور، در شكل‌گيري ذوق شاعرانه‌اش دارد: «پدر بزرگواري داشتم، بي‌نظير بود؛ سيدي نوراني. اهل ذوق بود و هنر. خط خوشي هم داشت و با آنكه وكيل درجة اول بود، خوشنويس و محرّر حاج ميرزا حسين، مجتهد تبريز بود. اسمش حاج مير آقا خشكنابي بود».

يادبودهاي شهريار، از زني به نام «مادر»، سواي پژواك مهر و عاطفه‌اش در چهار ديواري خانه است؛ او را زني اديب مي‌داند كه شعر را خوب مي‌فهمد و به هنگام خواندن شعر، سراسر شور و جذبه مي‌شود؛ انگار كه امواجي نامرئي او را در برگرفته باشند: «من تراژيك‌ترين شعرهاي تركي را در نوحه‌هاي مادرم شنيدم؛ زني كه به هنگام مرگ دخترش، آنچنان ميه كرد و آنچنان شعرهائي خواند كه من هيچگاه نظير آنها را نشينده‌ام. اما افسوس كه نتوانستم آنها را بنويسم و به عنوان بخشي از شعر و ادبيات زبان آذري آنها را حفظ كنم».

شهريار، زبان آذري را زبان احساس مي‌داند؛ زباني كه مي‌تواند زلال‌ترين مكنونات قلبي شاعر را بيان كند: «اما افسوس كه اين همه بعد گستردة حسي، در چهار چوب تنگ تكنيك، دچار ضعف مي‌شود».

 

اشعار وي به عقيدة اكثر ادباي معاصر ايران از شاهكارهاي شعر و ادب فارسي و آذربايجاني به شمار مي‌رود. وحيد دستگردي آثار محمدحسين شهريار را افتخار ادب ايران، احمدبيك آتش دانشمند ترك افتخار ادبيات ترك زبان و استاد ملك‌الشعراء بهار افتخار ادبيات جهان ناميده است.

به عقيدة برخي ديگز از ادباي ايران در ظرف ششصد سال اخير يعني پس از حافظ شعر شهريار از لحاظ زيبائي و هنر و ايجاز و تأثير بويژه در نوع غزل كم‌نظير است.

اثر ارزندة «حيدربابايه سلام» او به زبان تركي آذربايجاني و ديوان چهارگانة وي به فارسي به قول سلف بزرگوارش محمد فضولي به مثابة سفرة رنگارنگي مشاهده مي‌نمايد.

آثار فارسي شهريار در اوزان مختلف عروض و يگانه اثر تركي وي به نام «حيدربابايه سلام» در وزن هجا سروده شده و نظم شهريار شامل انواع: قصيده، غزل، مثنوي، قطعه، رباعي، مفردات، شعر آزاد و غيره مي‌باشد.

شهريار همچنين موسيقي‌دان توانائي است كه شعر و موسيقي را با هم درآميخته و آثار ادبي ارزندة دلنشيني به وجود آورده است

شهریار ملک سخن،از شاعرانی است که به معنای واقعی کلمه «هنرمند»است،شعر او آیینه صفای درون و اعتقادات پاک و ناب او و بیانگر احساسات اوست.

عشق به مادر و عشق به سرزمین و وطن و عشق به اهل بیت سلام الله علیهم در اشعار این شاعر توانا جایگاهی ویژه دارد.

شهریار که عضوی فعال و نه منفعل از جامعه ایرانی است،در عرصه های اجتماعی نیز قلم خود را به خدمت طبع شاعری و حس انسان دوستی و میهن دوستی اش میگیرد و در این عرصه نیز اشعاری زیبا و ماندگار از خود برجای می گذارد.

به هنگام جنگ تحمیلی که فرزندان این مرز و بوم به جرم دفاع از دین و ناموس در زیر چکمه های چپاولگری و غارت درنده خویان مزدور استکبار پرپر می شدند شهریار شعری برای بسیجیان جان برکف سروده که در حقیقت شعری است برای آحاد ملت غیور و سلحشور ایران اسلامی:

یاعلی باز از خدا دستی به همراه بسیج

 

جاودان کن در جهان این جلوه و جاه بسیج

 

یا علی خون حسینت کی رود از یادها

 

گو ببیند زینب این غوغای خون خواه بسیج

 

رهبر از نصر من الله داد فرمان جهاد

 

تا رسد فتح قریب از نصرت الله بسیج

 

با شعار یا محمد شیعه و سنی یکیست

 

نیست جز قرآن و حق ذکری در افواه بسیج

 

سر به درگاه خدا می ساید این جهد و جهاد

 

شهریارا تا بسایی سر به درگاه بسیج

امام خامنه ای درباره شعر ترکی شهریار این گونه می فرمایند:

«شهریار یكى از بزرگترین شاعران همه‌ى دورانهاى تاریخ ایران است. و آن به لحاظ «حیدر بابایه سلام» است. «حیدر بابایه سلام» یك شعر استثنایى است. همه‌ى خصوصیات شعرى مثبت شهریار در این شعر هست. یعنى روانى، صفا، ذوق و دیگر خصایصى كه مربوط به شعر است، همه در «حیدر بابایه سلام» جمع شده است. لكن علاوه بر اینها، ویژگى دیگرى هم در «حیدر بابایه سلام» هست و آن این است كه در این شعر كه تصویرى از سابقه‌ى ذهنى خود شاعر است، مطالب بسیار حكمت‌آمیز وجود دارد. با این حساب، مى‌توان شهریار را یك حكیم به حساب آورد. پایه‌ى شعر «حیدر بابایه سلام» به نظر ما خیلى بالاست»

http://www.iranvij.ir/upload/images/ra8p8whon23qu3u9d3y2.jpg

در پایان شعر «انتظار»شهریار را تقدیم به ساحت امام عصر میکنیم:

ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
مه برلب افق لبه ای از کلاه تو
لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم
شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو
کی میرسی به پرچم خونین چون شفق
خورشید و مه سری به سنان سپاه تو
ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور
زلفش کشیده نقشه روز سیاه تو
شاها به خاکپای تو گل ها شکفته اند
ما هم یکی شکسته و مسکین گیاه تو

 

 

من روی دل به کعبه کوی تو داشتم
کآمد ندای غیب که این است راه تو
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا
کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو
آئینه سازمت همه چشمه سارها 
وز چشم آهوان بنوازم نگاه تو 
بعد از نوای خواجه شیراز شهریار
دل بسته ام به ناله سیم سه گاه تو

 

 

 

این مطلب در نشریه «چشمه»به چاپ رسیده است.

مصاحبه نویسنده کتاب جایگاه انسان در آثار سعدی با خبرگزاری ایبنا

تصوير كتاب

نويسنده كتاب «جايگاه انسان در آثار سعدي»:

  تبليغات ضدفرهنگي ما را دچار تزلزل هويتي كرده‌ است

12 تير 1391 ساعت

16:19

نويسنده كتاب «جايگاه انسان در آثار سعدي» گفت: زمانه‌اي كه سعدي در آن مي‌زيست در شكل‌گيري انديشه انسان‌دوستانه وي موثر بود. وي در دوره پس از مغول مي‌زيست؛ دوراني كه جامعه نياز به بازيابي هويتش داشت. زمانه ما چندان بي‌شباهت به آن دوران نيست، زيرا ما نيز به دليل هجوم تبليغات ضدفرهنگي با نوعي تزلزل هويتي روبه‌روييم.-
فاطمه گريواني، نويسنده اين اثر در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، به دلايلش براي مقايسه مكتب اومانيزم با انديشه بشردوستانه سعدي اشاره كرد و گفت: اصراري به مقايسه مكتب اومانيزم و انسان‌گرايي در انديشه سعدي نداشتم، بلكه از اومانيزم، تنها فردگرايي آن برايم مهم بود. اومانيزم مدعي است كه بيش از هر نحله فكري و جهان‌بيني ديگري به انسان اهميت مي‌دهد؛ اين گفته به آن معناست كه اديان نيز اهميت زيادي براي انسان‌ها قايل نيستند. شايد اصلي‌ترين دليل من براي نگارش كتاب اين بود كه موضع والاي اسلام نسبت به انسان را نشان دهم.

وي افزود: ادبيات تعلميي به خودي خود مي‌تواند نشانگر اهميت انسان براي شعرا و انديشندان گذشته ما باشد. ادبيات تعليمي بخش مهمي از ميراث ادبي ما را تشكيل مي‌دهد و سعدي، يكي از چهره‌هاي شاخص اين حوزه به حساب مي‌آيد و به همين دليل سعدي را براي بررسي در اين اثر انتخاب كردم. سعدي به دليل توجه ويژه‌اش به انسان، در ميان غربيان به عنوان شاعر بشردوست شناخته مي‌شود، اين در حالي است كه انديشه بشردوستانه او از اسلام نشات مي‌گيرد. تفكرات سعدي به طور كامل برگفته از آموزه‌هاي اسلامي است و هر آن‌چه وي را به شاعر بشردوست در ميان اروپاييان معروف كرده است، از پايبندي او به جهان‌بيني اسلامي ناشي مي‌شود.

گريواني يادآوري كرد: شايد مقايسه اومانيزم و انديشه بشردوستانه سعدي مع‌الفارق به نظر بيايد، زيرا نادرست بودن مباني اين مكتب بر ما آشكار است. به همين دليل مقصود من از اثبات برتري تفكر سعدي و به‌طور كلي انسان‌دوستي دين اسلام اين بود كه بگويم اومانيزم حتي درباره مهم‌ترين ادعايش كه اهميت دادن به انسان است، برترين مكتب فكري نيست.

مدرس دانشگاه شهيد مطهري تاكيد كرد: اين كتاب نشان مي‌دهد كه هيچ ديني انسان‌دوست‌تر از اسلام نيست و اگر سعدي به عنوان شاعر بشردوست در ميان غربيان شهره است، تنها به دليل تاثيرپذيري او از انديشه و آموزه‌هاي اسلامي بوده است.

وي با بيان اين كه «اصراري به بررسي فلسفي انديشه بشردوستانه و انسان‌گرايانه سعدي در اين اثر نداشتم» عنوان كرد: در واقع بيشتر در اين كتاب  تلاش كردم هر آن‌چه از سخن سعدي كه اين انديشه او را نشان مي‌دهد به صورت موضوعي در كتاب گردآوري كنم. شايد مطالب اين كتاب به ظاهر چالشي به نظر نيايند، اما به اعتقاد من جامعه امروز ما نياز دارد كه انديشه نهفته در ادبيات تعليمي را بازخواني كند. ادبيات تعليمي سهم زيادي در گنجينه ادبي ما دارد و شايد به دليل همين فراواني، كمتر به آن توجه مي‌شود. اين در حالي است كه ما در زمانه‌اي به سر مي‌بريم كه به بازيابي هويت‌مان به كمك انديشه انسان‌گرايانه انديشمندان گذشته تمدن ايراني ـ اسلامي نياز داريم.

گريواني، زمانه‌اي را كه سعدي در آن مي‌زيست در شكل‌گيري انديشه انسان‌دوستانه وي موثر دانست و گفت: وي در دوره پس از مغول مي‌زيست، دوراني كه جامعه نياز به بازيابي هويتش داشت. احساس مي‌كنم زمانه ما چندان بي‌شباهت به دوره زندگي سعدي نباشد. ما نيز به دليل هجوم تبليغات ضدفرهنگي غربي و همچنين برخي از ايرانياني كه موافق با نفوذ اسلام در جامعه نيستند، با نوعي تزلزل در هويت روبه‌روييم.

اين نويسنده و مترجم افزود: بنابراين گردآوري تفكرات بشردوستانه و هويت‌بخش سعدي در اين كتاب، تنها يادبودي براي او نيست و مي‌تواند براي زمانه ما كاربرد داشته باشد.

گريواني، نوع بيان و القاي جهان‌بيني و تفكرات بشردوستانه را براي تاثيرگذاري بر مخاطب مهم دانست و گفت: شايد در زمانه حاضر بازخواني ادبيات تعليمي مناسب نباشد، زيرا اين تصور وجود دارد كه جامعه اكنون حوصله شنيدن نصيحت را ندارد. اين در حالي است كه امروز نيز بسياري از منابر ما مخاطبان زيادي دارند. من در اين كتاب مباحث مورد نظرم را از زبان سعدي ارايه مي‌كنم كه بيان گيرايي دارد. گاهي پيش مي‌آيد كه ما نكته اخلاقي يا نصيحتي را بارها مي‌شنويم و بي‌تفاوت از كنارش رد مي‌شويم، اما كافي است همان نكته با بياني گيرا و جذاب بيان شود، آن‌گاه به رعايت آن مساله اخلاقي مشتاق مي‌شويم. سعدي نيز چنين بيان شيرين و گيرايي دارد كه تا امروز نيز باقي است.

وي يادآوري كرد: موضوع اين كتاب در واقع موضوع پايان‌نامه‌ام در مقطع كارشناسي ارشدم بود. با توجه به شرايط كنوني جامعه‌مان احساس كردم كه بسط اين موضوع در قالب يك كتاب و انتشار آن مي‌تواند مفيد باشد.

مدرس دانشگاه شهيد مطهري، درباره بهترين روش براي بازخواني آرا و انديشه‌هاي گذشتگان در رشته‌هاي مختلف گفت: فكر مي‌كنم مطالعات ميان‌رشته‌اي مي‌تواند براي اين كار بسيار مفيد باشد. براي مثال مي‌توانيم با اين روش، ديدگاه‌هاي مديريتي انديشمندان گذشته‌مان را بررسي و براي امروزمان از آن استفاده كنيم. «تاريخ بيهقي» از جمله آثاري است كه مي‌توان استفاده‌هاي زيادي از آن كرد.

چاپ نخست كتاب «جايگاه انسان در آثار سعدي» با شمارگان هزار نسخه، در 144 صفحه و به بهاي پنج هزار تومان از سوي انتشارات طراوت منتشر شده است.

منبع:http://www.ibna.ir/vdcaa6n6649nya1.k5k4.html


شیرین ترین نماز

یک وقتی ما( حاج آقا قرائتی) در ستاد نماز نوشتیم آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت. نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است.

گفت در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم نماز نخواندم، گفت خوب باید بخوانی، حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفتم برویم به راننده بگوییم نگه‌دار، گفت راننده بخاطر یک بچه دختر نگه نمی‌دارد، گفتم التماسش می‌کنیم، گفت نگه نمی‌دارد، گفتم تو به او بگو، گفت گفتم که نگه نمی‌دارد، بنشین! حالا بعداً قضا می‌کنی.
دیدم خورشید غروب نکرده است و گفتم بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، گفتم که آقاجان می‌شود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، گفت خوب هر غلطی می‌خواهی بکن.


می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یک آیه دارد می‌گوید کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین‌کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/96 یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می‌گذاریم. شاگرد شوفر نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو می‌گیرد، گفت دختر چه می‌کنی؟ گفت آقا من وضو می‌گیرم ولی سعی می‌کنم آب به اتوبوس نچکد، می‌خواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت عباس آقا، راننده، ببین این دارد وضو می‌گیرد، راننده هم همین‌طور که جاده را می‌دید در آینه هم دختر را می‌دید، هی جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم می‌خواهی نماز بخوانی؟ من می‌ایستم، ماشین را کشید کنار گفت نماز بخوان آقاجان، آفرین، چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه می‌گویی وایسا او برای یک سیخ کباب می‌ایستد، برای نماز جامعه نمی‌ایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست. دختر می‌گفت وقتی اتوبوس ایستاد من پیاده شدم و شروع کردم الله اکبر، یک مرتبه اتوبوسی‌ها نگاه کردند او گفت من هم نخواندم، من هم نخواندم، او گفت ببین چه دختر باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده کرد ماشین ایستاد، می‌گفت یکی یکی آنهایی هم که نخوانده بودند ایستادند، گفت یک مرتبه دیدم پشت سرم یک مشت دارند نماز می‌خوانند. گفت شیرین‌ترین نماز من این بود که دیدم لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد، منِ بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم.


شهامت آويني در نقد نظريات غربي هنر

وجه تمایز بارز و بسیار مشخص شهید آوینی با سایر نظریه‌پردازان و منتقدان در دنیای هنر، جسارت و شهامت وی در بیان برخی مسائل است.

«هنر» از حکمت جدا شده است و حکمت از اخلاق و این هر سه از علم... و همه مظاهر حقیقت واحد، چون مولکول هایی سرگردان در خلا، بی مبدا و معاد، عالمی را ساخته اند که خانه وهم بشر است و چنین عالمی را جز در برهوت وهم کجا می توان جست؟
 
نزع (جدا کردن) هنر از حقیقت نیز به همین تلاش و تجزیه کلی باز می گردد. هنر از تعهد و تعلق نسبت به حق رها می شود و عهدی تازه با بشر و بشریت می بندد، اما کدام بشر؟
 
اومانیسم از یک سو به جامعه پرستی می انجامد و از دیگر سو به خودپرستی و در این میانه، اصل، خودپرستی است و جامعه نیز مجموعه ای از «خود»های تنها؛ خود های تنها، پناه برده به پیله هایی که با توهم و تخیل بر گرد خویش تنیده اند و زمین و آسمان خویش را به آن منتهی داشته اند.
 
هنرمندان با رها شدن از تعلق به حق، آن عهد تازه را یا باید با جامعه استوار دارند و یا با خود، که طریق نخستین به «هنر برای مردم» می رسد و طریق اخری به «هنر برای هنر»، و در هر صورت هنر خواهد مرد.
 
در هنر باید محملی برای عروج حیات انسان به کمال وجود داشته باشد، نه وسیله ای برای تفنن و تزئین و یا انتقال تاثرات. نقاشی که هنر خویش را در خدمت مردم در آورد چه خواهد کرد؟ آیا تابلوهایی خواهد کشید که زینت مبلمان اتاق های پذیرایی شود و چشم را به تفرجی سطحی در نقش ها و رنگ ها میهمان کند؟
 
و آن دیگری که عهد تازه را با خود استوار داشته است، چه خواهد کرد؟ نقاشی را به تبعیدگاه موزه ها تبعید خواهد کرد و تابلوهایی خواهد پرداخت که جز جماعت هنرمندان و روشنفکرمآبان و منتقدان هنر، دیگران را از همزبانی با خود محروم کند؟ همین سرگردانی است که امروز در جهان غرب و غرب زده، هنر را به خدمت تبلیغات کشانده است و آن را در مجموعه مناسبات تولید و مصرف معنا کرده است.
 
آثار هنری نیز همچون اشیایی تلقی می شوند که به هر تقدیر بخشی از نیازهای مصرفی بشر را بر آورده می سازد.
 
ما هنر را همچون محملی برای معراج به آسمان بلند کمالات لاهوتی می بینیم و می کوشیم هنر را از آن تنگ نظری خلاص کنیم و بار دیگر در آن تذکره ای برای آن میثاق ازلی با خداوند بجوییم.
 
در بسیاری از آثار نقاشی بعد از پیروزی انقلاب چنین کوششی به روشنی مشهود است، اما ما در آغاز راهی طولانی هستیم پس نه عجب اگر هنوز آثاری از روشنفکرمآبی و غرب زدگی در ما باقی باشد.
 
وجه تمایز بارز و بسیار مشخص شهید آوینی با سایر نظریه پردازان و منتقدان در دنیای هنر، جسارت و شهامت وی در بیان برخی مسائل است؛ سید مرتضی آوینی با صراحت و شجاعت، هنر در دنیای غرب را نفی می کند و برخي ار مباني آن را مردود می داند و حال آن که این هنر در میان هنرمندان و بسیاری از استادان دانشگاه، قبله گاه و کعبه آمال و غایت هنر است.
 
آنها اصلاً به خود اجازه نقد هنر غرب را نمی دهند و آن چنان مجذوب و مسحور و مقهور این هنرند که گویی وحی منزل است و در این میانه سید شهیدان اهل قلم چنان با شجاعت و جسارت، این هنر را نقد می کند که مثال زدنی و قابل ستایش است.
 
از منظر شهيد آويني، هنرمند قطعاً متعهد به چیزی است به فراخور تفکراتش؛ این تعهد در سه دسته قرار می گیرد: تعهد به خود، به مردم یا مخاطب و تعهد به حق.
 
هنرمندان غربی و البته اکثر هنرمندان مشرق زمین متعهد به خودند و در واقع پيروي از شعارهايي مثل هنر براي هنر را يك پز روشنفكرانه مي دانند و در بهترين شرايط متعهد به مخاطب و مردمند و براي خوشامد آنها اثر خلق مي كنند و بسیار اندکند آنان که متعهد به حقند و برای رضایت خداوند اثر خود را خلق می کنند، بدون اینکه توجه اصلی شان معطوف به مخاطب باشد.

صف رای

صف راي، عاشق اين صفم. حتي عاشق طولاني بودنش! هر چه طولاني تر، بهتر! گاهي بيشتر از چند ساعت انتظار! عاشقشم! عاشق نديدن اول و آخر صف! عاشق آنها كه راي شان را داده اند! عاشق آنها كه هنوز توي نوبت اند! عاشق نفر جلويي! عاشق نفر پشتي! عاشق برگه بزرگي كه به ترتيب حروف الفبا، اسامي نامزدها را نوشته! عاشق عروس و دامادي كه قبل از عقد، مي آيند و راي مي دهند! عاشق مردمي كه نوبت شان را به ايشان مي دهند!! و من دوست دارم نوبت خودم را بدهم به پيرمردي كه صفحه شلوغ پلوغ انتخابات شناسنامه درب و داغانش، «سمفوني مهر» است و «تجلي مهر»، عينكش، اما ته استكاني! و كافي است شناسنامه اش را فقط يك ورق بزني، تا در نيم تاي پايين هر 2 صفحه پيش رو، برسي به اين همه اسم: زهرا و رضا و مرتضي و علي و رقيه و سكينه و نجمه و عباس و زينب خانم ته تغاري! البته خدا رحمت كند دوشيزه رباب ايراني را كه 4 سال پيش، رفت پيش خدا. بگذار بشمرم بچه هاي پيرمرد را؛ يك دو سه... 9 تا! ماشاءالله به تو پيرمرد! با 5 دختر و 4 پسر كه 2 تاي شان البته به كاروان شهدا پيوستند. دهه 60 كه دشمن آمده بود مثلا 3 روزه فتح كند تهران را! از آن 3 روز كذايي، 30 سال گذشته است، اما «آرم الله» همچنان روي پرچم 3 رنگ ما، روي شناسنامه ملت ما، خوش مي درخشد.صف راي. عاشق اين صفم. اين تنها صفي است كه دوست دارم حالا حالاها نوبتم نرسد! گاهي تقلب مي كنم و يواشكي، يكي دو نفر مي آيم عقب تر!! گاهي نوبتم را مي دهم به آن جوان «راي اولي» كه عجله دارد هر چه زودتر، انگشت اشاره اش را ببرد جلوي لنز دوربين عكاس، تا با زبان بي زباني به دشمن بگويد؛ اين هم از امروز! دوست دارم با دستمال كاغذي، پاك نكنم جاي مهر را از روي انگشتم! حالا حالاها دوست دارم بماند! دوست دارم اين انگشت را نشان بدهم به آقاي اوباما! و فرو كنم در چشم نظام سلطه! دوست دارم عصباني كنم دشمن را! كرم اين كارم! لذت مي برم از اين حركت! دوست دارم انگشتم را به خبرنگاران خارجي، با آن موهاي بورشان نشان دهم و دعوت كنم سران كشورهاي شان را به دموكراسي! دوست دارم رجز بخوانم براي دشمن و بگويم: هنوز تمام نشده آن 3 روز؟!

صف راي. عاشق اين صفم. عاشق صندوق راي. عاشق ملت شناسنامه به دست. عاشق خاطرات تلخ و شيرين انتخابات. عاشق آن جوان كه دوم خرداد 76، خودش به يكي ديگر راي داد، اما براي آن پيرمرد كه سواد خواندن و نوشتن نداشت و از جوان خواست، نام آن ديگري را روي برگه اش بنويسد، تقلب نكرد و رعايت كرد در امانت و همان را نوشت كه پيرمرد مي خواست. به به! دم اين مردم گرم! بوسيدني است دست شان! بوسيدني است راي شان! بوسيدني است انگشت اشاره شان! ما همه شوراي نگهبانيم! ما همه وزارت كشوريم! ما مجلسيم! ما دولتيم! ما نظاميم! ما حكومتي هستيم!

صف راي. عاشق اين صفم. دوست دارم زود بروم، اما دير برگردم! نفس كشيدن توي اين صف را دوست دارم. صف ملت ايران را دوست دارم. عشق مي كنم وقتي تمديد مي شود زمان راي گيري! عشق مي كنم وقتي زياد مي شود حجم كار اصحاب انتخابات! عشق مي كنم كه با همه پيش بيني ها، هميشه كم مي آيد تعرفه در حوزه راي گيري و زود بايد بروند و از جاي ديگر بياورند! عشق مي كنم اين ملت، هميشه از دوربين رسانه ملي، جلوترند! عشق مي كنم اين ملت، «تيتر يك» دنياي «بيداري اسلامي» است.

صف راي. عاشق اين صفم. عاشق نفرات جلويي، كه البته هنوز خيلي مانده تا نوبت شان شود! عاشق نفرات عقبي! عاشق سرباز نيروي انتظامي! كه دستش اسلحه پدرم است! عاشق ميز و صندلي ساده راي گيرندگان! عاشق قلب نازنين راي دهندگان! عاشق صندوق راي! عاشق صندوق راي جماران! عاشق خميني! عاشق صندوق راي خانه ام؛ بيت رهبري! عاشق زيلوهاي آشنا! عاشق خامنه اي! عاشق چفيه! عاشق جبهه! عاشق جزيره مجنون! عاشق همت و باكري و عليرضا و پري خانم نقاشي آرميتا! عاشق آن شهيد گمنام كه هنوز برنگشته پيكرش، اما مادرش همچنان توي صف است تا همچين محكم سيلي بزند توي دهان دشمن! عاشق حاج احمد كه نمي دانم الان كجاي هستي است! عاشق پادگان دوكوهه، كه خودش صندوقي بود پر از خون شهداي گردان ياسر و عمار و مالك! عاشق اتوبوس راهيان نور! عاشق سوت قطار! عاشق خنده هاي حاج حسين خرازي، در شرق ابوالخصيب! با آن آستين خالي اش! عاشق لهجه تهراني دستواره ها! عاشق لهجه شمالي حسين املاكي! عاشق گيلكي و مازني و ترك و بلوچ و لر و فارس و عاشق بچه محل هاي امام رضاي رئوف! عاشق بهمن شير! عاشق اسفند! عاشق اسپند! عاشق جمعه هاي انتخابات!

صف راي. عاشق اين صفم. بزرگ شده اين صفم! انتهاي اين صف، آزادگي است، ابتدايش عشق، وسطش بصيرت، همه جايش ملت! ملتي كه حتي تا دم راي دادن، بحث مي كنند با هم! كه به كي بايد راي داد؟! بحث هاي طولاني، اما نه طولاني تر از صف طولاني شان!! بحث هاي سياسي، اما نه سياستمدارانه تر از وحدت شان!! عاشق بحث كردن اين ملت سياسي ام! بحث هاي داغ، اما نه داغ تر از سنگ نان سنگكي كه برشته شده و يك طرفش كنجدي است و توي همان صف، تعارف مي كنند به هم! كه رفيق! بزن روشن شي...

صف راي. عاشق اين صفم. عاشق اختلاط بني آدم! عاشق سعدي و حافظ و شاعر حماسه سرا! جمعه، اولين روز بهار است. بذر راي ما در دل صندوق، پر از ميوه خواهد كرد بهارستان را. در جمهوري اسلامي، مجلس روي انگشت راي ما مي چرخد. عاشق 300 هزار شهيد اين نظامم! عاشق پيرمردي با عينك ته استكاني! كه در ليوان يك بار مصرف، هرگز چاي نخورده! فقط از اين كمر باريك ها!! آنهم لبه طلايي!! كه خدابيامرز رباب خانم، دارچيني اش مي كرد...

¤¤¤

به به! از همين الان مزه راي مردم، پيچيده در فضا. چو نيلوفر، عاشقانه، مي پيچيم به پاي 12 اسفند.

 

حسین قدیانی

چرا آقا مي‌گويند پيشتاز رشد علمي در جهان هستیم؟

http://www.snn.ir/news-13901118031.aspx

قیمت من در مزایده...

هو الودود


.سه نفر بودند پای یک معامله. بازار نبود! مزایده بود.
فقط سه نفر: فرشته، نفس، شیطان.
معامله بر سر من بود، من و فروشنده صاحب من؛ نامش مهدی.
گویا دیگر به دردش نمی خوردم. می خواست لقایم را به عطایم ببخشد.
و من سر به زیر، هراسان فقط گوش سپرده بودم به مزایده.
- به هیچ می خرمش!
نفس بود. نفس من.
- چرا به هیچ؟
- آخر نبودش بهتر از بودش است. مدام گناه می کند و بعد هم با عذاب وجدان کوفتمان می کند. من می گویم یا رومی روم یا زنگی زنگ. یا سراغ گناه نرو یا درست و حسابی برو.
راست می گفت و من فقط می لرزیدم از اینکه به نفسم فروخته شوم. آخر نفسم که نمی فهمید... یعنی مهدی مرا حتی به هیچ می فروخت؟
- هیچ، یک؛ هیچ، دو
- صد دینار
فرشته بود: به صد دینار می خرم.
- چرا صد دینار؟
- زیاد ریا می کند. به درد بندگی خالصانه نمی خورد اما به خاطر نگاه دیگران هم که شده خوبیهایی می کند. شاید بشود از او برای نشر برخی خوبیها استفاده کرد. پاداشش را هم همین دنیا با به به و چه چه دیگران میگیرد.
راست می گفت و من فقط می لرزیدم از اینکه به بندگی ناخالص این دنیا فروخته شوم. آخر فرشته که نمی فهمید...
- صد دینار، یک؛ صد دینار، دو
- هزار دینار!
شیطان بود.
- چرا هزار دینار؟
- خلاقیت دارد، جان می دهد برای منحرف کردن خلق. استعدادهای بالقوه ای دارد که با کمی کار کردن شکوفا می شود. بارها امتحان خود را پس داده است. وحشی است اما با کمی شلاق گناه رام می شود.
راست می گفت و من فقط می لرزیدم از اینکه بنده شیطان شوم. دیگر هیچ نمی فهمیدم. از آغوش مهدی به دام شیطان رفتن؟ یعنی او مرا به شیطان می فروخت؟
- هزار دینار، یک؛ هزار دینار، دو؛ هزار دینار
- بی نهایت
همه خیره ماندند. بی اختیار سر را چرخاندم تا ببینم کدام یک مرا به بی نهایت می خرد؟ اما گویا آن سه نیز مبهوت مانده بودند.
- او را به بی نهایت به من بسپار.

هر سه پرسیدند: تو که هستی؟
- اننی انا الله، لا اله الا انا
اننی ربها الودود*
فرشته گفت: چرا چنین سرمایه گذاری ای میکنی؟ او به درد بندگی تو نمی خورد.
- انی اعلم ما لا تعلمون.
نفس گفت: او من است. ارزش او به چیست که چنین قیمتی بر او نهادی؟
و خدا به آرامی قلب مرا شکافت. نوری در گوشه آن لانه کرده بود که وقتی بیرون جهید همگان چشمشان را از شدت تابشش بی اختیار بستند.
و خدا گفت: این نور محبت مهدی است. درست است  او را قیمتی نیست، اما چون به قلبش نگریستم، محبت کسی را دیدم که قیمتش بی نهایت بود. او را به قیمت محبوبش خریدم.

شیطان گفت: محبتی که عبودیت نیاورد به چه دردی می خورد؟
و خدا گفت: تو چه می فهمی که محبت مهدی یعنی چی؟ همین محبت است که او را در هر رفتن به سمت گناه، باز میگرداند. همین محبت است که او را مجبور می کند سر به سجده بگذارد و بگوید: لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین. و من چقدر مشتاق اعتراف بنده ام هستم ظالم بودن بر نفسش. مشتاق اشک ریختن او. بازگشت او. حتی اگر هر ده سال یکبار باشد؛ حتی اگر آخر عمرش باشد.
قلبم می لرزید و از شوق در پوستم نمی گنجیدم. روحم را به خدا سپردند و من می اندیشیدم تنها خدا می فهمد محبت مرا به مهدی و دلتنگی مرا از دوری از مهدی.
چون چشم باز کردم، من بودم و... چشمان پر از لبخند مهدی.
و خدا گفت: این تو و این صاحب تو.
گفتم: من بد بنده ای بودم برای او. او خود مرا به مزایده گذاشت. مرا نمی خواهد.
خدا گفت: از خودش بپرس.
نگاهم را به مولایم دوختم. همچنان لبخند بر لبانش بود:
- تو را به مزایده گذاشتم تا قدر و قیمت خود را بدانی و خریدار واقعی خود را بشناسی. ورنه ما قلب محب خویش را به مزایده نمی گذاریم که تعصبش را می کشیم. سالها خون دل نخوردیم تا تو را به راه بیاوریم و عاقبت به دست خود تو را به غیر خدا بفروشیم.
اشک بر گونه هایم جاری بود و هق هق گریه امانم را بریده بود. به پایش افتادم.
- مولا شما همه هستی من هستید اما... تضمینی نیست که مرا رفت و برگشتی نباشد...
باز لبخند زد و پدرانه فرمود: تو در آمدنت صادق باش، غم رفتنهایت با ما...
....
*: ودود نامي از اسامي خداوند به مفهوم دوست است. دوستي كه در دوستي خود پايدار است، دوستي اش هميشگيست، هيچ گاه دوستش را از زير بال و پر مهرباني اش خارج نخواهد كرد و محبت اش را به دوست خود ابراز مي كند.
....
به اميد تخلق به نام او : ودود:)

ما با ولایت زنده ایم

 

اصحاب جمل وصفین

از پس لانه هایشان خزیده اند باز

قرآن بر سر نیزه ها رفته

اشعری سودای حکمیت در سر دارد

و من،باور می کنم تکرار تاریخ را

به چشم خود می بینم که علی را هدف گرفته اند

این مدعیان بی دین

علی ندای «این عمار»سر می دهد

و خواص بی بصیرت

در پس نقاب نفاق

در لاک خویش فرو رفته اند

مترصد فرصت اند تا ابن ملجمی فرق علی را بشکافد

و آن گاه هلهله کنان

خلافت معاویه را به جشن بنشینند

اما کور خوانده اند این کوردلان

که این جا نه سرزمین کوفه

و نه خاک کربلاست

که این جا ایران باوفاست

سرزمین عشق است وایثار

مهد سلمان هاست

این بار اگر جام زهری قرار است نوشانده شود

به کام دشمنان گوارار باد

و سری اگر بریده شود

سر حسین نیست

ایران مدفن فتنه گران و فتنه سرایان است

فاطمه گریوانی

 

مراسم تجلیل از استاد محمد رضا سرشار(رضا رهگذر)در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد

برگزاری مراسم تجلیل از محمد رضا سرشار

مراسم تجلیل از خدمات ارزنده استاد سرشار


دانشجو این جوریش خوبه!!

به نام خدا

دانشجو این جوریش خوبه                                                                 فاطمه گریوانی

سوالی که ممکن است هر کدام از ما به عنوان دانشجو از خودمان داشته باشیم این است که چگونه دانشجویی خوب است؟وظیفه هر کدام از ما به عنوان دانشجو در جامعه چیست؟فقط بیاییم چند واحد درسی را بگذرانیم و بعد از گرفتن مدرک دنبال کار خودمان برویم؟کاری به کار مملکت نداشته باشیم؟یا اولویت اول ما کارهای جانبی باشد چون بالاخره دیر یا زود مدرکمان را خواهیم گرفت؟اصلا یک جوان دانشجو تا چه میزان و چگونه می تواند در جامعه تاثیر گذار باشد؟در اینجا گزیده ای از  سخنان پدر دلسوز و سرد وگرم روزگار چشیده مان را برایتان می آوریم که خط مشی ما را به زیبایی هر چه تمام تر برایمان ترسیم میکند.پدری که تعبیرات او از دانشجو این گونه است:

*مظهر شهامت و سرعت عملِ ملت ايران دانشجويانند.

*دانشگاه پايگاه اصلي انقلاب بوده و باز هم خواهد بود.

*دانشجو، قشر فاخر و با ارزشي است.

*دانشجويان يكي از قشرهاي زنده و فعّال و با نشاطند. در قضاياي اجتماعي و سياسي هم بايد همين‏طور زنده و فعّال و بانشاط شركت كنند.

*دانشجو، فرزند ماست؛ متعلّق به ماست؛ متعلّق به اين كشور است.

*دانشجو جزو بچه‏هاي برگزيده اين خانواده بزرگي است كه اسمش ملت ايران است.

*قشر دانشجوي ما، يك قشر ممتاز، برجسته و متديّن مثل بقيه مردم است

*عشق و علاقه من به دانشجو، بخش عمده‏اش ناشي از صفا و صداقت دانشجوست.

 

ایشان درباره فعالیت های دانشجویی این گونه می فرمایند:

بى‌رودربايستى بايد به شما عرض کنم که اگر شما بخواهيد درس خواندنتان را فداى اين کارهايى بکنيد که خيال مى‌کنيد خوب است - حالا يا خوب است، يا خوب هم نيست - بنده هيچ اعتقادى به اين کار ندارم. درس، اوّل است. فلسفه‌ى حضور شما در آن‌جا درس خواندن است. اگر واقعاً دانشجويى درس نخواند، بلاشک بدانيد که او مشغول ذمّه است؛ يعنى ذمّه‌اش مشغول مردم و خدا و همه است! هرکسى که سهمى در ايجاد اين دانشگاه دارد، ذمّه‌اش مشغول به اوست و بايد پيش خداى متعال جواب دهد. حالا در دنيا ممکن است کسى يقه‌ى کسى را در اين‌طور چيزها نگيرد؛ اما در روز قيامت يقيناً سؤال خواهند کرد که چرا درس نخواندى؟! پس، اوّل درس خواندن است.

بلاشک درس خواندن همه‌ى وقت دانشجو را نمى‌گيرد؛ براى او وقتى باقى مى‌ماند که بايد اين وقت را براى مسائل فکرى، براى مسائل سياسى - البته سياستبازى نمى‌گويم - استفاده کند. کار سياسى در دانشگاه نبايد حالت افراط و تفريط داشته باشد. يک وقت هست که تفريطى وجود دارد؛ اصلاً دانشگاه همين‌طور مثل يک مرده است! اين همه جوان وجود دارند که گاهى در مسائل سياسى، نه موضعى مى‌گيرند و نه حرفى مى‌زنند! بنده در موقعى گفتم خدا لعنت کند کسانى را که دانشگاه را به اين طرف سوق مى‌دهند. يک وقت هم دانشجو را در همه‌ى مسائلى که هيچ ارتباطى با او ندارد - مسائل و مشکلات گوناگونى که مربوط به گروهها و جناحهاست - بيايند وارد کنند؛ از نيروى جوان او استفاده کنند و او را اين طرف و آن طرف بکشانند؛ اين هم به نظر من افراط است.

البته بعضى وقتها مى‌گويند در دنيا چنين است، در فلان کشور چنان است؛ حالا گيرم که باشد، آيا خيلى خوب است که فرضاً دانشجويان، دانشگاههايشان را تعطيل کنند و درسشان را نخوانند؛ بيايند به سود فلان حزب و فلان جناح، حرکتى را انجام دهند که هيچ بررسى هم نکرده‌اند که اين حرکت درست است يا درست نيست؟ مگر اين چيز خوبى است که ما حالا بخواهيم از آن تقليد بکنيم؟! بنابراين، کار سياسى هم که مى‌گوييم، يعنى واقعاً قدرت فهم سياسى و درک سياسى و تحليل سياسى بايد در يکايک دانشجويان به وجود آيد.

پناه بر خدا از آن روزى که کسانى مسؤوليتهايى را در کشور به عهده بگيرند، در حالى که فهم سياسى ندارند و قادر به تشخيص امواج سياسى دنيا نيستند! اين کار چه موقع بايد انجام گيرد؟ در طول زندگى؛ بخصوص در دوره‌ى جوانى. محيط دانشجويى هم محيط خيلى خوبى است؛ محيط گرم و پُرشورى است؛ از اين موقعيت بايد استفاده شود... اين اردوهايى که هست، بعضى از آنها خيلى خوب است؛ بخصوص شما که الحمدللَّه بچه‌هاى مسلمانى هستيد و کم و بيش با مسائل اسلامى، گسترش ديندارى، تقوا و پارسايى در دانشگاهها آشنا هستيد؛ اين خيلى مهمّ است...

وقتی از ایشان درباره بزرگترين آسيب و اشکال محتمل براي محيط دانشجوئي سوال می شود می فرمایند:
بدترين اشکال و اشکال وارد بر محيط دانشجوئى اين است که دانشجو دچار محافظه‏کارى شود و حرفش را با ملاحظه‏ى موقع و مصلحت خيالى بيان کند؛ نه، دانشجو بايد حرفش را صريح بزند. البته در کنار اين صراحتِ در بيان، صداقت در نيت هم بايد وجود داشته باشد و در کنار او، سرعت در پذيرش خطا؛ اگر ثابت شد که خطاست. فرق شماى جوان و دانشجو و صادق و پاکيزه‏دل، با يک آدم سياسى‏کار بايد در همين باشد؛ حرفتان را صريح بزنيد؛ آنچه را که ميزنيد، از دل بزنيد؛ و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سريع پس بگيريد؛ راحت. اين، به نظر من يکى از بهترين شاخصه‏هاى دانشجوئى است

در اين اوضاع آشفته، وظيفه يک دانشجوى آگاه و آماده در مقابل جريانهاى سياسى مختلف چيست؟
درست فکر کردن، درست تحليل کردن، تحليل درست را به ديگران منتقل کردن و سعى در روشن و آگاه کردن کسى که فکر مى‏کنيد ناآگاه است.

از نظر ایشان دانشجوی موفق سه ویژگی عمده دارد:
به نظر من دانشجوى موفّق کسى است که خوب درس بخواند؛ خوب تهذيب اخلاق کند و خوب به ورزش بپردازد. من براى دانشجوى موفّق، سه شاخص دارم

منبع:بیانات حضرت امام خامنه ای در دیدارهای مختلف ایشان با دانشجویان

 

*این مطلب در ویژه نامه مصلح به مناسبت روز دانشجو چاپ شده است.

...می دانم بابا دو بخش دارد،بخشی در صحرا و بخشی بر روی نیزه ...اما این که عمو چند بخش دارد فقط بابا می داند....عزاداریهاتون قبول...التماس دعا

من رفتنی ام..

 

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه

 

گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه

 

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم

 

گفت: من رفتني ام!

 

گفتم: يعني چي؟

 

گفت: دارم ميميرم

 

گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟

 

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

 

گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده

 

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟

 

فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش

 

گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟

 

 

گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم

 

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

 

تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم

 

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

 

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت

 

خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد

 

با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

 

آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی

 

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم

 

بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

 

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم

 

گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم

 

مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم

 

الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم

 

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟

 

 

گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه

 

آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟

 

 

گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!

 

 

يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟

 

گفت: بيمار نيستم!

 

گفتم: پس چي؟

 

گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي

 

مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟

 

باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد

 

 

.

.

.

.

 

برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...

حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از انتهای ته قلب

برگزاری دوره جدید کارگاه شعر

 

 

انجمن ادبی امین دوره ی جدید کارگاه شعر را برگزار می کند

 

استاد:ابوالفضل فیروزی(نی نوا)

 

زمان:سه شنبه ها ساعت ۱۵-۱۷

 

شروع کلاس ها از ۲۶ مهر ماه

 

همه دانشجویان دانشگاههای استان  های تهران و البرز می توانند در این

کارگاه شرکت کنند

 

برای ثبت نام،مشخصات خودتون (نام و نام خانوادگی،دانشگاه محل

تحصیل،رشته تحصیلی و شماره همراهتون رو در قسمت نظرات خصوصی

وبلاگ یا به نشانی  الکترونیکی

Kanoon.amin@gmail.com

 

برای ما ارسال کنید.

شماره تماس :از شنبه تا ۴ شنبه هر هفته در ساعات اداری ۸۲۸۸۴۱۱۱

سلام دوستان

در حرم امام رضا علیه السلام دعاگوی همه هستم

داستان کوتاه

يکی بود يکی نبود. يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن. يه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به دخترکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
دخترکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.
اما مامان و باباش می‌ترسيدن که دخترشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.
اصرارهای دخترکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.
دختر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت :
داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدی …… به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟ آخه من کم کم داره يادم مي ره ؟؟؟

تن آدمی شرف است به جان آدمیت(بررسی جایگاه انسان به عنوان انسان / آدمی در آثار سعدی )

 

نویسنده:فاطمه گریوانی

فصلنامه اصحاب قلم (فصل نامه انجمن قلم ایران)ُشماره ۹ُزمستان۱۳۸۹ُصص۱۶۶-۱۸۰

چکیده مقاله

انسان ،آدم و بشرلغاتی هستند که معمولا به صورت مترادف وگاه به جای هم به کار می روند ودرظاهر هیچ تفاوتی با هم ندارند ،لکن تفاوتهای ظریفی بین این کلمات وجود دارد.

 

     سعدی از جمله صاحب نظرانی است که با دقت وظرافت به تفاوت های بین انسان و آدمی توجه کرده است. از نظر او آدمیت مرحله ی کمال و رشد آدمی است وبرای رسیدن به این مرحله معیارهایی معرفی می کند که باید با سعی و تلاش درجهت کسب آنها کوشید ودر حقیقت انسان کامل در نظر سعدی کسی است که تنها به ظاهر آدمی داشتن کفایت نکند بلکه برای به دست آوردن فضایل وملکات معنوی کوشش کند وظواهر را نیز درجهت کسب فضایل معنوی به خدمت گیرد تا بتواند به مرحله ی آدمیت برسد.

ادامه نوشته

این الرجبیون...

 

 

باز پنجره های ملکوت ،به بهانه ای دیگر گشوده شد و چه عاشقانه می سراید«این الرجبیون؟»چه خدای عاشقی که گناه می خرد و بهشت می فروشد و ناز بنده می کشد .

رجب ،که به فرموده امام کاظم علیه السلام نام نهری است در بهشت،ماهش نیز نهری است برای شستشوی دل و جانمان از سیاهی گناه .رجب که آغازش تولد امام محمد باقر است فرصتی استثنایی است تا گام به گام آمادگی حضور در ضیافت الله رمضان را پیدا کنیم.

روز سوم  این ماه که به ماه امیرالمونین علی علیه السلام در برخی روایات تعبیر شده است،امام هادی علیه السلام واسطه میان خلق و خالق است .

ضیافت اولین شب جمعه رجب، لیلة الرغائب، خواب خیلی ها و آرزوی مردمان بسیاری را تعبیر کرده. به خیال مردمان بسیاری رنگ واقعیت رسانده.خیلی از مردم برای رسیدن به حاجت های خود دست به دامان این شب می شوند،به ضمانت یک سال انتظار...

تا چند سال پیش خیلی از ما این وعده گاه را نمی شناختیم .وعده گاهی که خدا در آن بردبار است به گناهکار ترین بندگان،وعده گاهی که باید امیدوار تر از پیش باشی به استجابت،آنجا که برای هر چه بخواهی مختاری و خدا به تمام آنچه می گویی شنوا تر از پیش منتظر است...

در این شب چه سیاه باشی و چه سپید،هر چه قدر که نا امید،هر چه که بخواهی از خدا ،امیدوار باش به اجابت...

در این شب اعانت جستن به فضل و کرمش برای آنکه امید دارد،مباح است...

در این شب تمام فرشته ها از ثلث شب که بگذرد در میان کعبه به خدا برای بخشش بندگان روزه دار رجب دعا می کنند...

لیلة الرغائب تو مختاری برای انتخاب آنچه می خواهی،برای داشتن گوشه ای از تقدیری که آرزویش داری، برای آنچه می خواهی باشی...  

 

لیله الرغائب  میتوانی همه آرزوهایت را بر دست بگیری و به درگاه رحمان رحیم بروی و با اشک والتماس بگویی«اِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُکَ اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال.[1]

خدایا! مرا ببین! تنها به خاطر آرزوها و امیدهایم به درگاه تو آمده‌ام.

اما در این شب عزیز مراقب آرزوهایت باش...مراقب باش همچون دوران کودکی به دوچرخه و عروسک اکتفا نکنی...

مراقب باش از کریم کم نخواهی...

حواست باشد به درگاه کسی رو آورده ای که تنها کسی است که وقتی آرزوهایت را با او در میان می نهی احساس خفت وخواری نمی کنی..خدایی که خود به ما آموخته خواستن و طلب کردن از درگاهش را.گنجهایش نامتناهی است و می توان از او هر چه خیر دنیا و آخرت است طلبید بدون این که دست رد به سینه مان بزند..

خدایی  که می توان از خودش برای داشتن آرزوی خوب هم مدد خواست.. خدایا! کمکم کن تا آرزوهایم شایسته و روا باشند. کمکم کن بهترین‌ها را آرزو کنم. من با آرزوهای خویش زنده‌ام. یاری‌ام کن آرزوهایم ارزش خواستن و با آنها زندگی کردن را داشته باشند. به من بیاموز چیزی را آرزو کنم که تو دوست می‌دارى، چیزی را طلب کنم که مرا به تو نزدیک‌تر سازد. به من بیاموز در راه رسیدن به آرزوهایم صبور باشم و تن به قضا و قدر تو بسپارم. بیاموز که برای کسب نیکی‌ها، شکیبایی پیشه کنم. در راه استجابت دعاهایم، هرگز ناامید نشوم و هرگز در مهر تو تردید نکنم. خدایا! مباد ابلیس در آرزوهایم مرا راهبر شود. مباد دل به وعده‌های دروغ او ببندم و وعده‌های راستین تو را از یاد ببرم. مباد هنگام دل‌بستن به لطف تو، او مرا از وعده‌هایت ناامید کند. مباد تأخیر در رسیدن به آرزوهایم،‌رشته الفت مرا از تو ببرد و دوستی‌ام را با شیطان محکم کند. کمکم کن خالق مهربان! ... هرگز صبر و امیدم را از دست ندهم و هرگز به درگاه تو جز با خوش‌بینی روی نیاورم. خدایا! مرا به آرزوهایم برسان؛ آرزوهایی که خیرند و امید به رسیدنشان، امید به قرب توست. دعاهایم را مستجاب کن تا ایمان و عشقم به تو روز به روز افزون‌تر شود و ابلیس حیله‌گر به خاک سیاه بنشیند.

خدایا! هر آنچه از زیبایی و نیکی که نزد توست، سخت مرا شیفته خود کرده. به تمام خوبی‌هایی که نزد خود دارى، مشتاق و محتاج و آرزومندم. صدای مرا بشنو؛ صدای بنده‌‌ای که امیدش به آنچه نزد توست، بزرگ است.[2] خدایا! به هر خیری که از سوی تو نازل شود محتاجم و فقیر،[3] مرا تنها نگذار[4] و سینه‌ام را با صبر گشایش بده و مشکلاتم را آسان کن.[5] من و خاندانم را برپاکننده نماز قرار بده و دعایم را بپذیر.[6] مرا به جایگاهی مبارک برسان که تو بهترین رساننده به منزلگاه خیر و سعادت هستى.[7]

سپاس از آن ِخدایی است که اندوه را از ما دور می‌کند.[8]

همانا پروردگار من حق را بر من القا خواهد کرد، که او به اسرار عوالم غیب آگاه است.[9]

اگر از خداوند طلب آمرزش کنى، خداوند تو را می‌آمرزد.[10]

خدای مهربان! من آمده‌‌‌ام، با دستانی که به امید امداد تو، بر آسمان افراشته شده است.

دل من، مثل یک دانه زندانی در خاک، آرزومند روزی است که در پرتو پرنور تو،‌ببالد و از سکوت تاریک خاک بگریزد و در اوج یاس‌ها بشکفد.

ای مهربان دیرین! یاری‌ام کن تا ریشه‌هایم را تا مغز استخوان راهروی بی‌هوای دنیا بتنم تا برسم به آب زلال ایمان، به مهربانى، به خوبى، به سادگى، به تو که همه جای زمین و زمانى.

ای همه زیبایى! از اضطراب شب‌های تاریک معصیت، مثل یک ماهی شده‌ام که در قابی روی دیوار یخ زده باشد و نتواند خوشبختی را به خاطر آورد؛ مثل یک پرنده سنگین که با داشتن دو بال، از حجم آبی آسمان، هیچ نمی‌داند.

دستم را بگیر تا در هوای عشق تو پرواز کنم و از قفس غبارآلود تن رها شوم و اوج بگیریم تا آسمان آبی بندگی تو، ای مهربان‌ترین مهربانان.

[1] . بخشی از دعای صباح (مفاتیح نوین، مکارم شیرازى، ص 95).

. [2]. دعای کمیل، (عَظُمَ فیما عِنْدَکَ رَغْبَتُهِ).

[3]. نک: قصص: 24.

[4]. نک: انبیا: 89.

[5]. نک: طه:‌25 و 26.

[6]. نک: ابراهیم: 40.

[7]. نک: مؤمنون: 25.

[8]. نک: فاطر: 34.

[9]. نک: سبأ: 48.

[10]. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 329.

روز مادر مبارک

شعرمادر از اقبال لاهوری است:

پوشش عریانی مردان زن است / حس دلجو عشق را پیراهن است

عشق حق پرورده آغوش او / این نوا از خمه خاموش او

آن که نازد بر وجودش کائنات / ذکر او فرمود با طیب و صلات

اگر بینی امومت رحمت است / زان که او را با نبوت نسبت است

شفقت او شفقت پیغمبر است / سیرت اقوام را صورتگر است

از امومت پخته تر تععیر ما / در خط سیمای او تقدیر ما

هست اگر فرهنگ تو معنی رسی / حرف امت نکته ها دارد بسی

گفت آن مقصود حرف کن فکان / زیر پای امهات آمد جنان

ملت از تکریم ارحام است و بس / ورنه کار زندگی خام است و بس

از امومت گرم رفتار حیات / از امومت کشف اسرار حیات

از امومت پیچ و تاب جوی ما / موج و گرداب و حباب جوی ما

هستی ما محکم از آلام اوست / صبح ما عالم فروز از شام اوست

مضمر اندر ظلمت موجود ما / آن تجلی های نامشهود ما

بردمد این لاله زار از ممکنات / از خیابان ریاض امهات

قوم را سرمایه ای صاحب نظر / نیست از نقد و قماش و سیم و زر

مال او فرزندهای تندرست / تردماغ و سخت کوش و چاق و چست

حافظ رمز اخوت مادران / قوت قرآن و ملت مادران

 

شعری از حمید رضا برقعی برای مردم مظلوم بحرین

باز از بام جهان، بانگ اذان لبريز است
مثنوي بار دگر از هيجان لبريز است

بحر آرام دگر باره خروشان شده است
ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده است

دشمن از وادي قرآن و نماز آمده است
لشكر ابرهه از سوي حجاز آمده است

با شماييم شمايي كه فقط شيطاني است
(دين اسلام نه اسلام ابوسفياني است)

با شماييم كه خود را خبري مي‌دانيد
و زمين را همه ارث پدري مي‌دانيد

با شماييم كه در آتش خود دود شديد
فخر كرديد كه هم‏كاسه‏ی نمرود شديد

گردباد آتش صحراست بترسيد از آن
آه اين طايفه گيراست بترسيد از آن

هان! بترسيد كه دريا به خروش آمده است
خون اين طايفه اين بار به جوش آمده است

صبر اين طايفه وقتي كه به سر مي‌آيد
ديگر از خرد و كلان ، معجزه بر مي‌آيد

سنگ اين قوم كه سجيل شود مي‌فهميد
آسمان غرق ابابيل شود مي‌فهميد

پاسخت مي‌دهد اين طايفه با خون اينك
ذوالفقاري زنيام آمده بيرون اينك

هان! بخوانيد كه خاقاني از اين خط گفته است
شعر ايوان مدائن به نصيحت گفته است

هان بترسيد كه اين لشكر بسم الله است
هان بترسيد كه طوفان طبس در راه است

يا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه كنيم؟
روز خوش بي تو نديديم به عالم ، چه كنيم؟

پاسخ آينه‌ها بي تو دمادم سنگ است
يا محمد(ص)! دل اين قوم برايت تنگ است

بانگ هيهات حسيني است رسيدست ز راه
هر كه دارد هوس كرب و بلا ، بسم الله

حمید رضا برقعی

زمان اولین جلسه کارگاه شعر

با سلام

ان شاءالله اولین جلسه کارگاه شعر انجمن ادبی امین روز سه شنبه ۲۶ بهمن ماه

ساعت ۱۵تا ۱۷ برگزار می شود

مکان:دفتر بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت مدرس

اعلام نمرات

نمرات درس فارسی

دانشکده روانشناسی

دانشگاه آزاد تهران جنوب

 

زهرا سادات موسوی ۲۰
نیلوفر آباده ای ۱۸/۲۵
فاطمه احمدی ۱۸/۵۰
عاطفه باقری فرد ۱۸
سیده میترا آقائی ۱۹/۵۰
مریم افتخاری ۲۰
سلیمی ۱۸/۷۵
صادق زاده ۱۸/۵۰
نصری ۱۵/۵۰
شکری ۱۴
دارابی ۱۹/۵۰
شوکتی خواه ۲۰
حاجی براتعلی ۲۰
پورسینا ۲۰
خوئینی ۱۸
ختائی ۲۰
دنیاگرد واجد ۱۸/۵۰
خزلی ۱۸/۵۰
خالقی ۲۰
حسین زاده ۲۰
جوانمرد ۲۰
چابک ۱۴
چراغعلی ۱۷/۲۵
جواهری ۱۹/۵۰
پورباقر صنعتی ۲۰
اسماعیلی ۲۰
نیک بخش ۱۵/۲۵
تیمورزاده ۱۶/۵۰
وفائی نژاد ۱۴/۵۰
قیصری نیا ۲۰
مدبیگی ۲۰
فروغی ۲۰
موسی کاظمی ۱۸
قنبری سرداری ۱۸
عسگری ۲۰
عرفانیان ۲۰
قمردوست ۱۷/۵۰
ماهزاده ۲۰
محمدی شکیب ۲۰
ملکی بجرلویی ۲۰
عارفی ۱۸
قریب پور شهریاری ۱۸
سیما موسوی ۲۰
قاسمی ۱۴/۲۵
ولی پور الماس ۲۰
هزاری ۲۰
نیازی ۲۰
نوروزی ۱۶/۵۰
غفوری ۱۱/۵۰
عیسی تهرانی ۲۰
طاهرخانی ۱۶/۲۵

 

نمرات درس فارسی دانشگاه آزاد

نمرات درس فارسی

دانشگاه آزاد اسلامی تهران جنوب

دانشکده تربیت معلم

 

برقی ننه کران ۱۹/۲۵
حیدری(مریم) ۱۵
شریفی علیایی ۱۶/۷۵
شفیعی ثابت ۱۵
عمرانی ۲۰
حاجی نژاد ۲۰
رجبی(مهناز) ۲۰
رضاخانی ۲۰
ساعی شیرازی ۱۷
سراقی ۱۷
سلامت ۲۰
عمویی(رزیتا) ۲۰
غلامرضایی ۱۹/۵۰
گیوه چی ۱۵
مشایخ ۱۹
میری صالح آباد ۲۰
همیشه بهار ۱۹/۵۰
فاتحی ۱۸/۵۰
فردی ۱۹
مبارکی ۱۷/۲۵
منصوری ۲۰
میرزایی ۱۸/۵۰
یوسفی ۲۰
اقتصادی ۲۰
جلوخانی ۲۰
جهانگیر نیا ۲۰
رجبی کیوانی ۱۹/۲۵
زند ۲۰
ضیایی کلاسی ۲۰
عبد الملکی ۱۲/۲۵
مددی ۱۸/۵۰
منگابی ۱۸/۷۵
یلی ۱۸/۷۵
آشوری ۱۸
بهلولی ۲۰
پهلوان ۱۸
خمسیه ۲۰
دهقان ۱۷/۲۵
زحمت کش ۱۸/۵۰
زمانی ۲۰
عمویی(مونا) ۲۰
محمد خانی ۲۰
نوری ۱۲
انصاری اشلقی ۱۳/۲۵
بابایی اغمیونی ۲۰
پور اسماعیلی ۲۰
حسن پور ۲۰
دانوخ ۲۰
عربی رباط ترکی ۲۰
قاسم دماوندی ۱۶
لشگری ۱۴/۷۵
محمد علی ۱۶/۲۵
کاویانی ۱۹/۵۰
امیدوار ۱۶/۵۰
حقیقت شعار ۱۸/۵۰
حیدری دره چناری ۲۰
خان شقاقی ۱۸/۵۰
زارعی ترکانی ۱۵/۷۵
شریفی پیر کوهی ۱۹/۲۵
عیوضی ۲۰

با آرزوی توفیق برای همه دانشجویان عزیز